الان وقتش بودآخه!؟ - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
شرکت ازساعت دوازده الی دو واسه نمازونهار استراحت میده.منم ازاین وقت استفاده می کنم و میرم گلاب به روتون wc وباماشین ریش تراش میفتم به جون صورتم! همه غذاخوری بودن ومنم باخیال راحت صورت صفا میدادم ووسط کاربودم که یهو برق قطع شد!دقیقا نصف صورت صاف ونصف دیگه پرمو! هرچی موندم که برق بیاد،نیومدکه نیومد! د
بدشانس ترازمن دیدید!؟ - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
ساعت پنج ونیم صبحه وباچشمهای خواب آلود ازرختخواب گرمم پامیشم ومستقیم راه wc پیش می گیرم.بادلی اسوده وخیال راحت وچشمهای نیمه باز(عذرمیخوام،گلاب به روتون) کاربه اتمام رسوندیم وشیرآب بازکردیم ودیدیم ای دل غافل آب لا موجود!xa0 چشمهارو کامل بازکردیم ودیدیم درآفتابه هم آب لا موجود! دستمال توالت هم که الان...
پیرزن - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
وقت کاری تموم شده بود وداشتم می رفتم بیرون ازشرکت تابرسم به سرویس که یهواحساس کردم دستشویی لازمم پس مسیرعوض کردم وسریع رفتم داخل دستشویی و بعدچنددقیقه بدو بدو خودم رسوندم دم در.اما ای دل غافل جا تر وبچه نیست! بی انصاف منتظرمن نمونده بود ورفته بود.پس مجبور شدم بااتوبوس های خط واحد برم خونه.چنددقیقه ب
اطلاعات! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
صف نونوایی ایستاده بودم،دوتا پسر دبیرستانی هم پشت سرم تو صف بودن و باهم حرف می زدند.یکیشون می گفت: این آقاهه رو می بینی جلومونه؟ این تازه اومده تو محلمون و تنها زندگی می کنه.می بینی ته ریش داره و لباس استین بلند پوشیده؟ باهیشکی رفت وآمدنداره.بنظرت کارش چیه؟ من ازیکی شنیدم که تو سازمان اطلاعات کار می
بدنبال ثواب! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
دوستان عزیزی که روزه می گیرند،شماره بدین تاواسه سحر زنگ بزنم وبیدارتون کنم!xa0 نکه دنبال ثوابم از اون لحاظ + نوشته شده در xa0شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa02:45xa0 توسطxa0آقای جxa0 |xa0
دوستان کتابخون تأثیرمی گذارند! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
اینقدرکه وارد وبلاگ دوستان کتابخون شدم ودیدم که هردفعه که واردوبشون میشم یه کتاب جدید خوندن و به اتمام رسوندن که وسوسه شدم عضو کتابخونه شهرمون بشم وبشم یه کتابخون حرفه ای و هردفعه واسه اینکه جلو این نوع دوستان کم نیارم کتابی که خوندم معرفی کنم!xa0 بامسئول محترم کتابخونه بدلایلی من جمله گرفتن کتابهای...
توروح چینی ها! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
اینهمه میگن جنس ایرانی بخرید خو حتما حکمتی داره دیگه!xa0 صبح دیرازخواب بلندشدم و سریع لباس پوشیدم و خواستم یه لنگ پارو بکنم تو یه لنگه شلوارکه پام رفت رووش و باعث شد زیپ شلوار جربخوره! ازطرفی اون یکی شلوارمم انداخته بودم تو لگن که بشورم ومجبورشدم همین جر خورده رو بپوشم! به امیداینکه زیپش دیده نشه که...
معرفی کتاب - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 17:02
ازدوستان خواهشمندم تنهایک کتابی که خوندن و واقعاازش لذت بردن و ازخاطرشون بیرون نمیره اینجامعرفی کنندوکمی درموردش توضیح بدن تاسایردوستان هم بتونن باخوندنش لذت ببرن. کامنت ها تأییدمیشن. + نوشته شده در xa0دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa014:16xa0 توسطxa0آقای جxa0 |xa0
شایدزندگی این است - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 4:48
شایدزندگی این است،که هرآمدنی،رفتنی درپی خود دارد ومن در همین لحظه به دلایل شخصی قصد پایان دادن به دنیای وبلاگ نویسی خود کردم.وباید بگویم که آمدنم هم اشتباهی بودکه چندماه پیش مرتکب شدم،اشتباهی که جزشکست ومنزوی شدن بیشترم چیزی در پی نداشت .دورادور وازپشت پنجره اتاق تاریک و غرق سکوتم نظاره گر آمدوشد دو...
مزخرف - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:35
امروزچه روز مزخرفی بود ازبانک زنگ زدن به صاحاب وامی که بنده خدا دوسال پیش دادش به من وگفتن سه تاقسطش عقب افتاده! آبروم رفت بدجور. خداآبروی هیچ بنده ای پیش کسی نبر. ازحقوق شرکت هم همچنان خبری نیست! اجاره خونه و شارژ ماهانه ساختمان و قبض گازوبرق هم مونده رودستم! دوستان لطفا یه گلریزون واسه من بگیرید ...
آینه - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 5:11
ازکسی که تنهاخودرادرآینه می بیند،انتظارمحبت نداشته باش.
نابالغ - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 5:10
ومن چقدرنابالغ واحساسی دوستت میداشتم وتوچقدر،عاقلانه ومنطقی رفتی! کودک درون من،خواستن همیشه به معنای رسیدن نیست،شایدآن دورها،مردمان آن دیار،محبت کودکانه وهم آغوشی مادرانه راازیادبرده اند.شایدآغوش را،تنهادرارضای شهوت معنی می کنند وبس.رخت برمی افکنندوعریان می شوندبرای آنکه خوب میداندراه ورسم شهوت رانی...
خسته ام - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 0:40
دوست داشتن وعاشق شدن و...برای من،بااین سن وسال حرامه.من بایدعاقل باشم وعاقلانه رفتارکنم.پام ازگلیمم درازترنکنم.بچسبم به کارم وآینده شخصی خودم و به کسی هم فکرنکنم و مشکل کسی هم برام مهم نباشه و غلط می کنم که نگران کسی باشم.وازطرفی وسیله ای باشم برای رسیدن دیگران به خواسته ها وعلایق خودشون وخود خود من...
بابادمت گرم! - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 1:10
امروزیکی ازطلبکاران میلیاردی شرکت اومده شرکت واسه وصول طلبش.کسی که یکساله دنباله این خرده پولشه! اما،وقتی بالب ولوچه آویزون وبی محلی مدیران محترم مواجه میشه میره پی کارش! ویک ساعت بعد،بالودر میاد جلو در وتهدیدمی کنه که اگه پولش ندن تموم ساختمون باخاک یکسان می کنه! به این میگن مرد! دمت گرم.حالا ماهم ...
دستهای سردپاییز - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 2:45
وقتی دستهای سردپاییز،قلاده بادرهامی کنه وشاخه ای که روش نشستی بی رحمانه می شکنه،تموم امیدوآرزوت میندازی توخورجین پینه بسته زندگیت ورهسپارشاخه دیگه ای رو درخت دیگه ای میشی به این امید که این شاخه واین درخت همون قسم راست بهاره که عمونوروز توگوشت زمزمه کرد.امانه،وقتی پاییز چترسیاه وسایه سردش روتموم جنگ...
دفترخاطرات - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 13:59
چندروزپیش یه سررسید رومیز همکارکناریم توجهم جلب کرد وفکرکردم یه دفترکاریه وباید انجامش بدیم پس برش داشتم تا انجامش بدم وصفحه وسطش که بازکردم اولین کلمه ای که به چشمم خورداسم خودم بود! کنجکاوشدم وخوندمش! متنش این بود: آقای ج پسرخوب ومهربونیه ودرکارهابه همه کمک می کنه.نه خسیسه ونه دست ودلباز.درسته کمی...
خدااااا آخه چرا!؟ - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:13
نمیدونم چراهمیشه من یکی باشلوار وبیژامه وشلوارک وشلوارآستین کوتاه مشکل دارم! اون اززیپ شلوارکه معرف حضورتون هست اینم ازخودشلوارکه خدمدتون عرض می کنم! ظهری اومدیم نمازخونه کوچیک شرکت که ادای فریضه کنیم و نمازمون بخونیم وازاونجاییکه کمی ریاکاری هم تونمازمون موج میزنه رفتم جلوی اتاق وسجاده پهن کردم وشر...
شانس! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:24
امروزیه ماشین دیدم مفففففت!نه میلیون! مدل 86 . ازهرلحاظ عالی! همه مدارکم هم آماده است.فروشنده وخریده هم که آماده اند.فقط یه مشکل کوچولوهست! اونم نبود همون نه میلیونه!xa0 ای خداچراوامم جورنشد! اینم شانسه ماداریم!
من دیگه حرفی ندارم :-/ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:24
یه خاطره تعریف می کنم وانتظاردارم دوستان قدیمی مجددا بخندند! شیفت کاریم تموم شده بودوباید می رفتم سمت سرویس امامن بدشانس که خوب می شناسید! همین لحظه آخری گلاب به روتون دستشویی واجب شدم! وخب این دستشویی ارجحیت داشت به سرویس! عذرمیخوام،کارم که تموم شدوشلوارکه کشیدیم بالا،بدو بدو رفتم سمت سرویس اماااا،...
اگر...اگر...اگر... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 2:13
اگرزبان انگلیسیم فول بود رتبه کارشناسی ارشدم تک رقمی می شداماازاونجاییکه این زبان کوفتی درحدابتداییه(!) رتبه اینجانب سه رقمی میشه!xa0 البته بگم که زبان ومغزوبناگوش وپاچه رودر حددکترا بلدم ومی شناسم!

برچسب‌های مرتبط

خسته ام | خسته ام من | خسته ام مثل | خسته ام از دنیا | خسته ام علیزاده | خسته ام از این کویر | خسته ام شعر | خسته ام از خودم | خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری | خسته ام من یساری